کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه جاسوسی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : جاسوسی کردن
تلفظ بین المللی :
/dʒˈɑsuːsˌi kˈardan/
تلفظ :
[dZ'Asu:s,i k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
جاسازی کردن
جادوئی کردن
جادوی کردن
جاسوسی
جاسوسی در سیاهی
جاسوسی سایبری
جاسوسی صنعتی
جاسوسی که از من روی برگرداند
جاسوسی که دوستم داشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
جاسوسی کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خبر را از جائی به جای دیگر بردن. پنهان طلب چیزی کردن. تَبَلصُق. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
خبر را از جائی بجای دیگر بردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
spy (فعل)جاسوسی کردنstag (فعل)کوتاه کردن، پاییدن، جاسوسی کردنespy (فعل)تشخیص دادن، جاسوس بودن، جاسوسی کردن، بازرسی کردن، دیده بانی کردنfink (فعل)جاسوسی کردنnark (فعل)ازردن، جاسوسی کردنpickeer (فعل)جاسوسی کردن، لاس زدن، زد و خورد کردن...
کلمات مرتبط
جاسازی کردن
جادوئی کردن
جادوی کردن
جاسوسی
جاسوسی در سیاهی
جاسوسی سایبری
جاسوسی صنعتی
جاسوسی که از من روی برگرداند
جاسوسی که دوستم داشت
نظرات