کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : جاس
تلفظ بین المللی :
/dʒˈɑs/
تلفظ :
[dZ'As]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
جاس استون
جاس اکلند
جاس ویدون
دیفرو جاس
دیو جاس
اماراستی دو جاس
فیلم جاسوسی
بل برنل جاسلین
بندر جاسک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
جاس .
[ جاس س ] (ع ص ) از جَس ّ. دست پسودن چیزی را. (از منتهی الارب ). || نبض گیر.
جاس . (اِخ ) نام موضعی است که در شعر طرفه آمده است : اَتعرف رسم الدار قفراً منازله کجفن الیمانی زخرف الوشی ماثله بتثلیث او نجران او حیث یلتقی مِن َ النجد فی قیعان جاس مسائله .(از معجم البلدان )....
فرهنگ فارسی
دست بسودن چیزی را
کلمات مرتبط
جاس استون
جاس اکلند
جاس ویدون
دیفرو جاس
دیو جاس
اماراستی دو جاس
فیلم جاسوسی
بل برنل جاسلین
بندر جاسک
نظرات