Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جار

تلفظ بین المللی : /dʒˈɑr/ تلفظ :‌ [dZ'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • جأر
  • جار زدن و جنس فروختن
  • جار زننده
  • جار و جنجال
  • جار و جنجال راه انداختن
  • جار زدن
  • جار و جنجال کردن
  • جار کشیدن
  • جار امئن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

جار. (ترکی ، اِ) ندا کردن . || جمعیت . (آنندراج ).

جار. [ رِن ْ ] (ع ص ) جاری . آب روان یا هر مایع که روان باشد.

جار. (اِخ ) کوهی است از توابع شرقی موصل . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع ).

جار. (اِخ ) قریه ای است به بحرین متعلق به بنی عبدقیس . (معجم البلدان ) (مراصد الاطلاع...

فرهنگ عمید

همسایه.

خرزهره.

چراغ بلور چندشاخه که از سقف آویزان می‌کنند؛ چلچراغ؛ لالۀ چندشمعی.

۱. کِشنده؛ جذب‌کننده.
۲. (ادبی) در نحو عربی، حرفی که به آخر کلمه کسره می‌دهد.

مطلبی که در کوچه و بازار با آواز بلند به مردم اطلاع می‌دادند.⟨ جار زدن (کشیدن): (مصدر لازم، مصدر متعدی)١. مطلبی را با آواز بلند اطلاع دادن.۲. [مجاز] فاش کردن.⟨ جاروجنجال:۱. دادوفریاد؛ شوروغوغا.۲. آشوب؛ ازدحام....

فرهنگ معین

(اِ.) فریاد، بانگ .

[ هند. ] (اِ.) چلچراغ .

[ ع . ] (اِ.) 1 - همسایه . 2 - شریک .

[ ع . جاری ] (ص .) آب روان یا هر مایع که روان باشد، جاری .

(رّ) [ ع . ] (اِفا.) جر دهنده ، حرفی که مدخول خود را جر دهد. مدخول را مجرور گویند و مجموع را جار و مجرور.

(اِ. ) فریاد، بانگ . [ ع . جاری ] (ص . ) آب روان یا هر مایع که روان باشد، جاری . [ ع . ] (اِ. ) ۱ - همسایه . ۲ - شریک . [ ه...

فرهنگ فارسی

( اسم ) ندا بانگ و فریاد.یا جار و جنجال داد و فریاد بانگ و غوغا: (( هرگز نباید بااین قبیل جار و جنجال های افتضاح آمیز شروع بکار کرد. ) )
گیاه انبوه

دانشنامه عمومی

نگهبان

یک پسوند برای فایل

جار (اصفهان). جار (اصفهان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اصفهان در استان اصفهان ایران است.این روستا در دهستان کرارج قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۶۵ نفر (۱۸۵خانوار) بوده است.دربارهٔ روستاغبار فراموشی بر منار سلجوقی جارwiki: جار (اصفهان)...

گویش مازنی

بالا

کار جمعی

پسوند مکانی برابر زار فارسی

/jaar/ پسوند مکانی برابر زار فارسی & بالا & کار جمعی

گویش بختیاری

فریاد، صداى بلند.

مترادف و متضاد

بالا

نگهبان

چلچراغ

مجاور، همسایه

هم‌سوگند، هم‌قسم

بانگ، داد، صدا، صلا، صوت، فریاد، ندا

۱. بانگ، داد، صدا، صلا، صوت، فریاد، ندا
۲. مجاور، همسایه
۳. چلچراغ
۴. نگهبان
۵. همسوگند، همقسم

candelabrum (اسم)شمع دان چند شاخه، جار، چهلچراغ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جار، در لغت به معنای همسایه است. در باره همسایه و حقوق او مطالب و توصیه هایی در قرآن و حدیث و اخلاق آمده است.واژه جار، از ریشه جور، به معنای میل و عدول است و فعل آن از باب مفاعله (مجاوره، جِوار) به معنای همسایگی است. وجه اشتقاقِ جار از جوروجه اشتقاقِ جار به معنای همسایه، از جور به معنای میل و عدول، آن است که همسایه چون خانه اش در مجاورت دیگری است به سمت او میل کرده است. معنای دیگر جارجا...

واژه نامه بختیاریکا

بانگ مساعدت؛ صدا زدن
جا. مثلاً گلاله جار یعنی جای گلاله؛ راس سر یا ناف جار یعنی محدوده اطراف ناف. مثلاً دُم جار یعنی دُم جا؛ نیم تنه؛ جای دُم.
بَنگ؛ حیا

کلمات مرتبط

  • جأر
  • جار زدن و جنس فروختن
  • جار زننده
  • جار و جنجال
  • جار و جنجال راه انداختن
  • جار زدن
  • جار و جنجال کردن
  • جار کشیدن
  • جار امئن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات