معانی کلمه : جادوزبانی
لغت نامه دهخدا
جادوزبانی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) صفت و کیفیت جادوزبان :
دلم را بزنهار زه برزدی
به جادوزبانی گره برزدی.رجوع به جادوزبان و جادو شود.
دلم را بزنهار زه برزدی
به جادوزبانی گره برزدی.رجوع به جادوزبان و جادو شود.
فرهنگ عمید
=جادوسخنی: دلم را به زنهار زه بر زدی / به جادوزبانی گره برزدی (نظامی۵: ۹۲۳ ).
فرهنگ فارسی
چرب زبانی شیرین زبانی .
