معانی کلمه : ثیابی
لغت نامه دهخدا
ثیابی . [ بی ی ] (ع ص نسبی ) جامه دار. ثوّاب . بزاز.
ثیابی . [ بی ی ] (اِخ ) محمودبن عمر. محدث است و از آن رو وی را ثیابی گویند که جامه دار حمام بود.
فرهنگ عمید
۱. بزاز.
۲. جامه دار حمام.
۲. جامه دار حمام.
فرهنگ معین
(ثِ ) [ ع . ] (ص نسب . ) بزاز، جامه دار.
