معانی کلمه : ثور
لغت نامه دهخدا
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) سلمی . صحابی است .
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) نام اسب عاص بن سعید.
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) ابن عزرة. صحابی است .
ثور. [ ث َ ] (اِخ ) ابن تلیده . صحابی است .
فرهنگ عمید
۱. برانگیخته شدن.
۲. بلند شدن گرد یا دود.
۳. برپا شدن فتنه.
١. (نجوم) دومین صورت فلکی منطقةالبروج که در نیمکرۀ شمالی قرار دارد.
۲. [قدیمی] دومین برج از برجهای دوازدهگانه، برابر با اردیبهشت؛ گاو.
۳. [قدیمی] گاو نر.
فرهنگ معین
(ثُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - گاو نر. ۲ - نام یکی از صورت های فلکی و دومین برج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود در اردیبهشت ماه در این برج دیده می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
یکی از صورتهای فلکی منطقهالبروج که به شکل گاو تصور میشود
صورت فلکی در نیمکره شمالی بشکل گاو .
گاونر، یکی ازصورتهای فلکی درنیم کره شمالی، برج دوم ازدوازده برج فلکی برابرماه اردیبهشت
( اسم ) ۱- گاونر بقر. ۲- گاو فلک گاو گردون : ثور. ۳ - سومین برج از بروج دوازده گانه که مطابق اردیبهشت ماه و ۲٠ آوریل تا ۲۱ مه فرنگی است .
نام اسب عاص بن سعید
گاونر، یکی ازصورتهای فلکی درنیم کره شمالی، برج دوم ازدوازده برج فلکی برابرماه اردیبهشت
( اسم ) ۱- گاونر بقر. ۲- گاو فلک گاو گردون : ثور. ۳ - سومین برج از بروج دوازده گانه که مطابق اردیبهشت ماه و ۲٠ آوریل تا ۲۱ مه فرنگی است .
نام اسب عاص بن سعید
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{Tauthorrus, Tauthor, Bull} [نجوم] یکی از صورت های فلکی منطقه البروج که به شکل گاو تصور می شود
