معانی کلمه : ثواب
لغت نامه دهخدا
ثواب . [ ث َوْ وا ] (اِخ ) ابن عتبه . محدث است .
ثواب . [ ث َوْ وا ] (ع ص ) جامه فروش . || بزاز. ثیابی . || جامه دار. صاحب جامه .
ثواب . [ ث َوْ وا ] (اِخ ) ابن حزابة. نام او در کتب آمده است . (منتهی الارب ). و همچنین نام پسرش قتیبة. (تاج العروس ).
فرهنگ عمید
جامهفروش.
۱. پاداش کار خوب و پسندیده در جهان آخرت.
۲. [مجاز] کار خوب و پسندیده.
جامه فروش.
۱. پاداش کار خوب و پسندیده در جهان آخرت.
۲. [مجاز] کار خوب و پسندیده.
۱. پاداش کار خوب و پسندیده در جهان آخرت.
۲. [مجاز] کار خوب و پسندیده.
فرهنگ معین
(ثَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - مزد، پاداش . ۲ - احسان . ، ~ کردن و کباب شدن عمل نیک شخص با سوءظن و عکس العمل ناخوشایند مواجه شدن .
فرهنگ فارسی
مزد، پاداش، ج ا، بیشتردرپاداش کارخوب گویند
( اسم ) ۱- مزد پاداش . ۲- پاداش هرعمل نیک که از بندگان خدای سرزند و درازای آن بنده استحقاق بخشایش و مزد و اجریابد کرفه . ۳- احسان . ۴- عوض اجر جزائ .
مردی صاحب تدبیر و شجاعت وزیر حضرت داود قاتل شلوم ابن داود که بدست سلیمان بقتل رسید
( اسم ) ۱- مزد پاداش . ۲- پاداش هرعمل نیک که از بندگان خدای سرزند و درازای آن بنده استحقاق بخشایش و مزد و اجریابد کرفه . ۳- احسان . ۴- عوض اجر جزائ .
مردی صاحب تدبیر و شجاعت وزیر حضرت داود قاتل شلوم ابن داود که بدست سلیمان بقتل رسید
مترادف و متضاد
اجر، پاداش، مزد
احسان، کارنیک، نیکی ≠ عقاب، گناه
۱. احسان، کارنیک، نیکی
۲. اجر، پاداش، مزد ≠ عقاب، گناه
requital (اسم)
عقبی، تاوان، ثواب، سزا
oblation (اسم)
ثواب، اهدا نان
