ثرم . [ث َ رَ ] (اِخ ) کوهی است به یمامة. (مراصد الاطلاع ).
ثرم . [ ث َ رَ ] (ع مص ) اثرم گردیدن . افتادن دندان از ثنایا و رباعیات . دندان پیشین کسی شکستن . بردهن زدن چنانکه دندان بیفتد.
ثرم . [ ث َ ] (ع مص )شکستن دندان کسی را به زدن . || افتادن دندان . || (اصطلاح عروض ) اجتماع قبض و ثلم است در فعولن عول ُ بماند فع...
فرهنگ عمید
در عروض، اجتماع خرم و قبض، یعنی «فا» و «نون» فعولن را ساقط کنند که عول باقی بماند و فاع به جایش بگذارند و آن را اثرم گویند.
فرهنگ معین
(ثَ ) [ ع . ] (مص م . ) شکستن دندان کسی به وسیلة زدن .
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر ) شکستن دندان کسی را بوسیل. زدن . ۲- ( مصدر ) افتادن دندان . ۳- اجتماع قبض وثلم است درفعولن (( عول ) ) ( بضم لام ). بماند (( فعل ) ) ( بسکون عین و ضم لام ) بجای آن بنهند و ثرم در شعر عرب پدید آید دراشعارفارسی نیاید. کوهی است به یمامه