معانی کلمه : ثار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
انتقام گرفتن، خون خواهی.
فرهنگ معین
[ ع . ] ۱ - (مص ل . ) کینه کشیدن . ۲ - (اِ. ) خون . ۳ - کینه .
فرهنگ فارسی
انتقام کشته راگرفتن، خونخواهی کردن، کشنده کشتن
( اسم ) ۱- کینه . ۲- ( مصدر ) کینه کشیدن . ۲- ( اسم ) کینه کشی انتقام خونخواهی . ۴- ( اسم ) خون . یا اخذ ثار . کین کشی خون خواهی .
( اسم ) ۱- کینه . ۲- ( مصدر ) کینه کشیدن . ۲- ( اسم ) کینه کشی انتقام خونخواهی . ۴- ( اسم ) خون . یا اخذ ثار . کین کشی خون خواهی .
مترادف و متضاد
۱. خون، دم
۲. کینه
۳. انتقام، خونخواهی، کینخواهی، کینهکشی
