تیمارداشت. ( مص مرکب مرخم ) تیمار داشتن. اهتمام. اعتناء. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : و آنقدر که آبادان ماندست از حرمت خاندان این قاضی پارس و تیمارداشت او بودست. ( فارسنامه ابن البلخی ص 134 ) کفشگر... قوم را در معنی تیمارداشت او وصایت فرمود. ( کلیله و دمنه ).. و بنیادی که اسلاف... نهادند بر آن برود و تیمارداشت رعیتان و عمارت جهان پیشه گیرد. ( راحةالصدور راوندی ). به تقدیم لطف برعایت مهمات... و تی...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- غم خوردن تعهد کردن مواظبت . ۲- خدمت پرستاری .