تیغ کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) شمشیر کشیدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : هوس قصد ناموس دارد دریغمگر برکشد شحنه عشق تیغ.ظهوری ( از آنندراج ).بر روی آفتاب چرا تیغ می کشدابروی ماه عید اگر مایل تو نیست.صائب ( از آنندراج ).چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش بروی دل که نفس تیز می کند کارش.بیدل ( از آنندراج ).تبسمی که به خون بهار تیغ کشیدکه خنده بر لب گل نیم بسمل افتاده ست.بیدل ( ایضاً ). || سر ب...