تیغ زدن.[ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تیغ نهادن در قومی. شمشیر زدن.( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). نبرد کردن با شمشیر. دشمن را با شمشیر و جز آن از پای درآوردن : نامه نویسد بدیع و نظم کند خوب تیغ زند نیک و پهنه بازد و چوگان.فرخی.تیغ بباید زدنش بر جگرهر که زبانش دگر و دل دگر.انوری.ساعد و کف جاودان تیغ نهفته می زندگوش کجا که بشنود ناله زار خامشان.سعدی.آسوده خاطرم که تو در خاطر منی گر تاج می فرستی و گر تیغ می زن...
فرهنگ معین
(زَ دَ ) ۱ - (مص م . ) دمیدن آفتاب . ۲ - (عا. ) از کسی پول یا مالی را به زور یا نیرنگ گرفتن .
فرهنگ فارسی
مجروح کردن
تیغ نهادن در قومی شمشیر زدن
اصطلاحات
معنی ضرب المثل -> تیغ زدن پول یا چیز مفت از کسی گرفتن، گوش بُری.