تیز کردن.[ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برنده کردن و حاد کردن. ( ناظم الاطباء ). تند و بران کردن لبه یا نوک چیزی مانند شمشیر و نیزه و غیره. ( فرهنگ فارسی معین ). دم کارد و جزآن را با سودن برنده تر کردن. تنک کردن لبه و دمه کارد و شمشیر و مانند آن را تا بهتر تواند برید. تحدید. تذریب. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ) : با شیر و پلنگ هر که آمیز کنداز تیر دعای فقر پرهیز کندآه دل درویش به سوهان ماندگر خود نبرد، بر...
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - برنده کردن . ۲ - خشمگین کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- تند و بران کردن لبه یانوک چیزی ( مانند شمشیر نیزه و غیره ) . ۲- خشمگین ساختن عصبانی کردن .
مترادف و متضاد
پرادویه کردن
بران کردن، برنده کردن
تحریک کردن، برانگیختن
۱. بران کردن، برنده کردن ۲. تحریک کردن، برانگیختن ۳. پرادویه کردن