تیزپوی . (نف مرکب ) تیزتک . تیزتاز. سریعالسیر. تندرو : کم آسا و دمساز و هنجارجوی سبک یاب و آسان رو و تیزپوی . اسدی .نماینده بر گنبد تیزپوی دو پیکر تو گوئی چو زرینه گوی . اسدی .بسان کهی جانور تیزپوی چو کوهی خروشنده و رزمجوی . اسدی .رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود....