تیزرو. [ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) رهوار. نوند. تندرو. تیزپا. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تیزگام. ( آنندراج ). پرشتاب. سریع : برفت اهرمن را به افسون ببست چو بر تیزرو بارگی برنشست.فردوسی.ز پویندگان هرچه بد تیزروخورش دادشان سبزه و کاه و جو.فردوسی.پر از خشم و پرکینه سالار نونشست از بر چرمه تیزرو.فردوسی.خدنگ تیزروش را یکی ستاره شناس ستاره ای که کند با دل عدوش قران.فرخی.که کن و بارکش و کارکن و راه نوردصف...