تیزدندان. [ دَ ] ( ص مرکب ) که دندانی تیز و درنده دارد. که دندانی تند و نوک تیز دارد. درنده. برنده. برا : ابا وی بر آن گاه آرام و نازنشستی یکی تیزدندان گراز.فردوسی.ز دَد، تیزدندانتر از شیر نیست که اندر دلش بیم شمشیر نیست.فردوسی.که گر پروری بچه نره شیرشود تیزدندان و گردد دلیر.فردوسی.کنون تیزدندان تر آمد به جنگ که دندان نماندستش از بس درنگ.اسدی ( گرشاسب نامه ).مرا بیم شمشیر چندان بودکه شمشیر من تیزد...
فرهنگ عمید
۱. دارای دندان های تیز و بُرنده. ۲. [مجاز] حریص، طمع کار. ۳. [مجاز] درنده: ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمگاری بُوَد بر گوسفندان (سعدی: ۱۷۹ ).
فرهنگ معین
(دَ )(ص مر. )کنایه از: آزمند، حریص .
فرهنگ فارسی
که دندانی تیز و درنده دارد که دندانی تند و نوک تیز دارد درنده