تیره کردن. [ رَ / رِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) کنایه از ناخوش و درهم کردن. ( از آنندراج ). سیاه و ضایع کردن. تباه و خراب کردن : چو اسکندری باید اندر جهان که تیره کند بخت شاهنشهان.فردوسی.و دیگر که تنگ اندر آمد سپاه مکن تیره بر خیره این تاج و گاه.فردوسی.بینداخت آن زهر خورده بروی مگر کش کند تیره رخشنده روی.فردوسی.هان و هان تا نخندی از خیره که بسی خنده دل کند تیره.سنائی.طبع روشن داشت خاقانی ، حوادث تیره کرد...