معانی کلمه : تیرم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بانوی بزرگ حرم پادشاه، خاتون: اندر این عهد از بزرگی کشور خوارزم را / ستر عالی مهد اعظم تیرم ترکان تویی (؟: مجمع الفرس: تیرم ).
فرهنگ معین
(تِ رَ ) [ تر. ] (اِ. ص . ) بانوی بزرگ حرم پادشاه ، خاتون .
فرهنگ فارسی
خاتون، بانوی بزرگ حرم پادشاه
( اسم ) بانوی بزرگ خاتون ارجمند .
( اسم ) بانوی بزرگ خاتون ارجمند .
