معانی کلمه : تگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دو، تاخت: اسب تازی دوتگ رود به شتاب / واشتر آهسته می رود شب وروز (سعدی: ۱۵۲ ).
۲. تیزی در رفتار.
۳. دویدن: که با شبدیز کس هم تگ نباشد / جز این گلگون اگر بدرگ نباشد (نظامی۲: ۱۶۰ ).
۲. تیزی در رفتار.
۳. دویدن: که با شبدیز کس هم تگ نباشد / جز این گلگون اگر بدرگ نباشد (نظامی۲: ۱۶۰ ).
فرهنگ معین
(تَ ) (اِ. ) نک تک .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دو دویدن.۲ - واحدی برای مقیاس مساحت معادل یک میدان اسب .
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
( تَگ (تاگ) ) از گونه های درختان کوهی
