تکیه زدن. [ ت َ ی َ / ی ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تکیه دادن. تکیه کردن. ( ناظم الاطباء ). پشت دادن : من فریفته گشته ، به جهل تکیه زده به قول جعفر و زید و ثنای خیل و خول.ناصرخسرو.ای زده تکیه بر بلند سریربر سرت خز و زیر پای حریر.ناصرخسرو.عطسه تست آفتاب دیر زی ای ظل حق مسند تست آسمان تکیه زن ای محترم.خاقانی.مزن تکیه بر مسند و تخت خویش که هر تخت را تخته ای هست پیش.نظامی.گهی خوردن میی چون خون بدخواه گهی تک...