معانی کلمه : تکوین
لغت نامه دهخدا
تکوین . [ ت َ] (اِخ ) کتاب تکوین . سفر تکوین . سفر پیدایش . نام نخستین کتاب عهد عتیق . رجوع به پیدایش (سفر...) شود.
فرهنگ عمید
به وجود آوردن، هستی دادن، آفریدن، احداث کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) آفریدن ، به وجود آوردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بوجود آوردن، هستی دادن، آفریدن، احداث کردن
۱ -( مصدر ) هست کردن بهستی آوردن هستی دادن . ۲ - ( اسم ) ایجاد . جمع : تکوینات .
کتاب تکوین سفر تکوین
۱ -( مصدر ) هست کردن بهستی آوردن هستی دادن . ۲ - ( اسم ) ایجاد . جمع : تکوینات .
کتاب تکوین سفر تکوین
گویش مازنی
/tek vin/ دهان بین - بی اراده
مترادف و متضاد
آفرینش، ایجاد، پیدایش، تشکیل، خلقت
آفریدن، ایجاد کردن، خلق کردن، هستی بخشیدن
۱. آفرینش، ایجاد، پیدایش، تشکیل، خلقت
۲. آفریدن، ایجاد کردن، خلق کردن، هستی بخشیدن
genesis (اسم)
ریشه، پیدایش، سنخیت، منشاء، تولید، تکوین، سفر پیدایش، طرز تشکیل، پسوند به معنی ایجاد کننده
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بوددهی، هستایش
