معانی کلمه : تکمیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کامل کردن، تمام کردن.
۲. نیکو کردن.
۲. نیکو کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) تمام کردن ، رسا کردن .
فرهنگ فارسی
کامل کردن، تمام کردن، نیکوکردن
۱ - ( مصدر ) رسانیدن رسا کردن تمام کردن . ۲ - نیکو کردن . ۳ - ( اسم ) رسیدگی رسایی کمال . جمع : تکمیلات .
۱ - ( مصدر ) رسانیدن رسا کردن تمام کردن . ۲ - نیکو کردن . ۳ - ( اسم ) رسیدگی رسایی کمال . جمع : تکمیلات .
مترادف و متضاد
اتمام، اکمال، پایان، ختم، رسایی، کمال
کامل کردن، تمام کردن، بهپایان رسانیدن
۱. اتمام، اکمال، پایان، ختم، رسایی، کمال
۲. کامل کردن، تمام کردن، بهپایان رسانیدن
فرهنگ فارسی ساره
به پایان رساندن
واژه نامه بختیاریکا
پِینا
