تکلف. [ ت َ ک َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) رنج چیزی بکشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رنج بر خود نهادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از غیاث اللغات ). تجشم در امری و تحمل کردن آن با رنج و سختی و خلاف عادت. ( از اقرب الموارد ). محنت و مشقت و توجه و سعی و کوشش و مداومت و زحمت. ( ناظم الاطباء ) : هرکجا که عقیدتها به مودت آراسته گشت اگر در م...
فرهنگ عمید
۱. رنج و سختی بر خود نهادن، به خود رنج دادن. ۲. تظاهر کرن به امری، کاری به مشقت و خلاف عادت کردن.
فرهنگ معین
(تَ کَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) خود را به رنج افکندن .
فرهنگ فارسی
تعارف
رنج وسختی برخودنهادن، بخودرنج دادن، بخودگرفتن، امری، کاری بمشقت وخلاف عادت کردن ۱ -( مصدر ) رنج برخود نهادن رنج بردن . ۲ - کاری را بمشقت انجام دادن . ۳ - بگردن گرفتن . ۴ - ( اسم )خود نمایی . ۵ - تجمل. ۶ - ( اسم ) رنج . جمع : تکلفات .
[ویکی فقه] شرط دیگر تبلیغ دین پرهیز از تکلف است. آیه ای داریم در قرآن در سوره مبارکه ص: «ما اسالکم علیه من اجر و ما انا من المتکلفین؛ من معامله گر نیستم، مزدی نمی خواهم، و من متکلف نیستم».در مورد «تکلف» مفسرین سخنانی دارند که شاید همه آنها به یک مطلب برگردد. تکلف یعنی به خود بستن، خود را به مشقت انداختن، چطور؟ یک وقت خدای ناخواسته انسان چیزی را اعتقاد ندارد، چیزی را که اعتقاد ندارد می خواهد اعتقاد...