معانی کلمه : تکان
لغت نامه دهخدا
تکان . [ ] (ترکی ، اِ) ترکی شوک است که به فارسی خار گویند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به شوک شود.
فرهنگ عمید
۱. حرکت؛ جنبش.
۲. لرز.
〈 تکان خوردن: (مصدر لازم)
۱. جنبیدن.
۲. لرزیدن.
〈 تکان دادن: (مصدر متعدی) حرکت دادن؛ جنباندن.
۱. حرکت، جنبش.
۲. لرز.
* تکان خوردن: (مصدر لازم )
۱. جنبیدن.
۲. لرزیدن.
* تکان دادن: (مصدر متعدی ) حرکت دادن، جنباندن.
۲. لرز.
* تکان خوردن: (مصدر لازم )
۱. جنبیدن.
۲. لرزیدن.
* تکان دادن: (مصدر متعدی ) حرکت دادن، جنباندن.
فرهنگ معین
(تَ ) (اِ. ) حرکت ، جنبش .
فرهنگ فارسی
حرکت، جنبش، لرز
( اسم ) حرکت جنبش .
ترکی شوک است که به فارسی خار گویند
( اسم ) حرکت جنبش .
ترکی شوک است که به فارسی خار گویند
دانشنامه عمومی
تکان یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چاراویماق شرقی بخش شادیان شهرستان چاراویماق واقع شده است.
wiki: تکان
مترادف و متضاد
جنبش، حرکت، لرزش، لرزه، نوسان ≠ سکون
۱. جنبش، حرکت، لرزش، لرزه، نوسان ≠ سکون
۲. تزلزل
واژه نامه بختیاریکا
آر و ور؛ تَل و تُل؛ دَک؛ دگاش؛ دَل؛ دوف؛ جیلا؛ جم و جیلا؛ تَکُو وَکُو
