معانی کلمه : تکاثف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بر هم نشستن و انبوه شدن.
۲. انبوهی و ستبری.
۳. (فیزیک ) [منسوخ] چگالی، جرم حجمی.
۲. انبوهی و ستبری.
۳. (فیزیک ) [منسوخ] چگالی، جرم حجمی.
فرهنگ معین
(تَ ثُ ) [ ع . ] (مص ل . ) انبوه شدن ، ستبر گشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ستبرشدن، غلیظشدن، برهم نشستن وانبوه شدن، ستبر
۱ -( مصدر ) انبوه شدن ستبر گشتن فراهم آمدن فشرده شدن . ۲ - غلیظ شدن . ۳ - ( اسم ) فشردگی ستبری . ۴ - غلظت . جمع : تکاثفات . یاتکاثف نسبی . مقایسه کردن تود. ویژ. اجسام یا یکدیگر چگالی یک جسم نسبت بجسم دیگر مساوی نسبت تود. ویژ. آنهاست .
۱ -( مصدر ) انبوه شدن ستبر گشتن فراهم آمدن فشرده شدن . ۲ - غلیظ شدن . ۳ - ( اسم ) فشردگی ستبری . ۴ - غلظت . جمع : تکاثفات . یاتکاثف نسبی . مقایسه کردن تود. ویژ. اجسام یا یکدیگر چگالی یک جسم نسبت بجسم دیگر مساوی نسبت تود. ویژ. آنهاست .
مترادف و متضاد
۱. تراکم، غلظت، فشردگی ≠ متخلخل
۲. چگالی
۳. انبوهی، فراوانی
۴. متکاثف شدن، فشرده شدن، متراکمشدن ≠ متخلخل شدن
condensation (اسم)
خلاصه، تغلیظ، جمع شدگی، چگالش، تکاثف
