معانی کلمه : توی
لغت نامه دهخدا
توی . [ ت َ وی ی ](ع ص ) مقیم به جائی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
توی . [ ت َ وَن ْ / ت َ وا ] (ع مص ) هلاک شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
تو، درون، اندرون، لا، تا.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:تویسرکان، شهر
wikijoo: توی
فرهنگ فارسی
( اسم ) انجیلی
هلاکی تباهی
هلاکی تباهی
