معانی کلمه : توک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. یک دسته موی یا پشم.
۲. موی پیشانی اسب، کاکل.
۳. چشم.
۲. موی پیشانی اسب، کاکل.
۳. چشم.
فرهنگ معین
[ تر. ] (اِ. ) ۱ - یک دسته موی و پشم . ۲ - موی پیشانی . ۳ - کاکل اسب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) چشم عین .
دانشنامه عمومی
توک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان مهبان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۳ نفر (۱۹خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان مهبان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۳ نفر (۱۹خانوار) بوده است.
wiki: توک
گویش مازنی
۱تکیه – تکیه دادن ۲چوب قیم که به جهت پیشگری از شاخه های پرمحصول ...
/took/ تکیه – تکیه دادن - چوب قیم که به جهت پیشگری از شاخه های پرمحصول در زیر آن ها قرار دهند ۳پیشانی برآمده
واژه نامه بختیاریکا
( تَوَک * ) شیرینی نوزاد
