معانی کلمه : توله
لغت نامه دهخدا
تولة. [ ل َ / ت َ ل َ ] (ع اِ) بلا و سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سختی . (مهذب الاسماء).
توله . [ ت َ وَل ْ ل ُه ْ ] (ع مص ) (از: ول ه ) اندوهگین شدن و سرگشته و بی خود گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
پنیرک#NAME?
۱. حیران شدن.
۲. سرگشته و بیخود شدن از شدت حزن و اندوه یا کثرت وجد.
۱. بچۀ برخی پستانداران گوشتخوار: تولهسگ، تولهشیر.
۲. [مجاز] سگ کوچک.
۳. [عامیانه، مجاز] بچۀ انسان.
فرهنگ معین
(لِ ) (اِ. ) نوزاد سگ .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بچه سگ، سگ بچه، سگ کوچک ، بچه شغال، حیران شدن، سرگشته وبیخودشدن ازشدت حزن واندوه
( اسم ) نان کلاغ خبازی .
نامی است که رومی ها به جزیره در شمال اروپا احتمالا به یکی از جزایر شتلند اطلاق می کردند و آنرا انتهای شمالی دنیا می دانستند
( اسم ) نان کلاغ خبازی .
نامی است که رومی ها به جزیره در شمال اروپا احتمالا به یکی از جزایر شتلند اطلاق می کردند و آنرا انتهای شمالی دنیا می دانستند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
به سگ ویژه ی شکار پرندگان گویند
تخم ابریشمی که برای پرورش سال بعد،کنار گذارند
/tavele/ تخم ابریشمی که برای پرورش سال بعد، کنار گذارند & به سگ ویژه ی شکار پرندگان گویند
گویش اصفهانی
تکیه ای: tüla
طاری: tüla
طامه ای: tula
طرقی: tüla
کشه ای: tula
نطنزی: tula
مترادف و متضاد
نوزاد جانور
نوزاد سگ، بچه سگ
۱. نوزاد سگ، بچه سگ
۲. نوزاد جانور
واژه نامه بختیاریکا
( تولِه ) پنیرک
تیل؛ تیلِه
تیل؛ تیلِه
