توسط. [ ت َ وَس ْ س ُ] ( ع مص ) میانجی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). میانجی گری کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عمل وساطت انجام دادن میان قوم. ( از اقرب الموارد ). واسطه کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || در میان چیزی شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). در میان قوم نشستن. || چیزی میانه گرفتن به جید نه ردی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) نزد اه...
فرهنگ عمید
۱. میانه واقع شدن، میان دو یا چند چیز واقع شدن، میانجی شدن. ۲. (اسم مصدر ) میانجیگری. ۳. (اسم مصدر ) [قدیمی] میانه روی.
فرهنگ معین
(تَ وَ سُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) میان دو یا چند چیز واقع شدن ، در میان نشستن . ۲ - میانجی شدن میان دو یا چند تن . ۳ - (اِمص . ) میانجی گری ، وساطت .
فرهنگ فارسی
میانه واقع شدن، میان دوچیزواقع شدن، میانه روی ۱- ( مصدر ) میان دو یا چند چیز واقع شدن در میان نشستن.۲ - میانجی کردن میان دو یا چند تن پایمردی کردن . ۳ - ( اسم ) میانجی گری وساطت . جمع : توسطات .
by (حرف اضافه)از، با، نزدیک، پهلوی، بواسطه، توسط، بوسیله، بدست، بتوسط، از کنار، از پهلویvia (حرف اضافه)توسط، بوسیله، از طریقper (حرف اضافه)با، از میان، از وسط، توسط، بوسیله، در هر، برای هر، برطبق...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] توسط، کشش حرف مد به میزان چهار حرکت یا دو الف است.«توسط» از مقادیر مد و به معنای کشش حرف مد به میزان چهار حرکت یا کشش حرف مد به میزان دو الف (به اندازه زمانی که بتوان دو انگشت دست را به طور معمول بست یا باز کرد) است. wikifeqh: توسط...
فرهنگ فارسی ساره
بدست، به دست، میان ج
فرهنگستان زبان و ادب
{care of ..., c/o, authorx bons soins de... (fr. )} [مهندسی مخابرات - پست] عبارتی که در قسمت نشانی گیرنده نوشته می شود و نشان می دهد که مرسولۀ پُستی باید به شخصی تحویل شود که نامش بعد از آن کلمه در نشانی آمده است