کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تودیع-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تودیع کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈodiʔ kˈardan/
تلفظ :
[t'odi? k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
توزیع کردن
توقیع کردن
ب جسم دیگری تبدیل کردن
به نیترات تبدیل کردن
به پول نقد تبدیل کردن
تادیب کردن
تادیه کردن
تبدیل ب سنگ معدن کردن
تبدیل ب سنگ کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
تودیع کردن. [ ت َ تُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وداع کردن. بدرود کردن یکدیگر را :
ای کف و دست و ساعدو بازو
همه تودیع یکدگر بکنید.
سعدی ( گلستان ).
رجوع به تودیع شود.
فرهنگ فارسی
وداع کردن ٠ بدرود کردن یکدیگر را
مترادف و متضاد
خداحافظی کردن، وداع کردن، بدرود گفتن
farewell
(فعل)
تودیع کردن
کلمات مرتبط
توزیع کردن
توقیع کردن
ب جسم دیگری تبدیل کردن
به نیترات تبدیل کردن
به پول نقد تبدیل کردن
تادیب کردن
تادیه کردن
تبدیل ب سنگ معدن کردن
تبدیل ب سنگ کردن
نظرات