معانی کلمه : تودار
لغت نامه دهخدا
تودار. (اِخ ) دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 175 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
فرهنگ عمید
کسی که راز خود یا دیگری را در دل نگاه دارد و به کسی اظهار نکند، رازدار.
فرهنگ فارسی
رازدار، کسی که راز ودیادیگری رادردل نگاهدارد
دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است ٠
دهی از دهستان انگوران است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است ٠
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ظاهرساز
از انواع درختان جنگلی
از مراتع نشتای عباس آباد
۱تابیده – بافته ۲آدم رازدار ۳تب دار
/to daar/ تابیده – بافته - آدم رازدار ۳تب دار & از انواع درختان جنگلی & از مراتع نشتای عباس آباد & از انواع درختان جنگلی
مترادف و متضاد
خوددار
ظاهرساز
دورو، ریاکار
آبزیرکاه، موذی
حیلهگر، محیل، مکار، نیرنگباز
۱. آبزیرکاه، موذی
۲. حیلهگر، محیل، مکار، نیرنگباز
۳. دورو، ریاکار
۴. ظاهرساز
۵. خوددار
self-contained (صفت)
جامع، خود دار، با حوصله، تودار، برون بی نیاز
فرهنگ فارسی ساره
خوددار
