تود. ( اِ ) توت باشد و آن میوه ایست معروف که خورند. ( برهان ) ( آنندراج ). توت. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ) ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ). فرصاد. ( یادداشت ایضاً ) : مباش مادح خویش و مگوی خیره مراکه من ترنج لطیف و خوشم تو بی مزه تود.ناصرخسرو.وعده این چرخ همه باد بودوعده رطب داد و فرستاد تود.ناصرخسرو.دو نوباوه دو تود و دو برگ تودز حلوا و ابریشم آورده سود.نظامی.وقت تود و زردآلو بود و هوا قوی گرم...
فرهنگ عمید
توت#NAME?
توده#NAME?
= توت = توده
فرهنگ معین
(اِ. ) نک توت .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - درختی از تیر. گزنه ها که خود دسته ای جداگانه را تشکیل میدهد . گلهایش منفرد الجنس است که گاهی برروی یک پایه هم گلهای نر موجود است و هم گلهای ماده و زمانی گلهای نر و ماده برروی دو پایه قرار دارند . گل آذینش سنبله یی و میو. آن بصورت شفتهای کوچک مرکبی است که پهلوی هم قرار گیرند . ۲ - میو. درخت مذکور . یا توت سیاه . گونه ای توت که میوه اش قرمزتیر. مایل بسیاه است و کاملاشبیه شاه توت است ولی ...
دانشنامه عمومی
جستجوگر، جستجو کننده، یابنده
تود، روستایی از توابع بخش زابلی شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.این روستا در دهستان زابلی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۵ نفر (۱۰خانوار) بوده است.wiki: تود...
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تَوَدُّ: دوست دارد(ود نوع خاصی از حب و دوست داشتن است و آن حبی است که آثار و پیامدهایی آشکار دارد )(مؤنث)معنی طَّوْدِ: قطعه ای عظیم از کوهریشه کلمه: ودد (۲۹ بار)wikialkb: تَوَدّ...