معانی کلمه : توانا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نیرومند، زورمند، قادر، مقتدر.
فرهنگ معین
(تَ ) (ص فا. ) ۱ - نیرومند. ۲ - قادر.
فرهنگ فارسی
نیرومند، قادر، مقتدر، زورمند، تاواناهم گویند
( صفت ) ۱ - نیرومندی قوی ۲ . - قادر مقتدر .
( صفت ) ۱ - نیرومندی قوی ۲ . - قادر مقتدر .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tavānā) دارای قدرت انجام کار ، نیرومند ، پر قدرت ، قادر در مقابلِ ناتوان .
اسم: توانا (پسر) (فارسی) (تلفظ: tavānā) (فارسی: تَوانا) (انگلیسی: tavana)
معنی: نیرومند، قادر، مقتدر، دارای قدرت انجام کار، پر قدرت، قادر در مقابلِ ناتوان
معنی: نیرومند، قادر، مقتدر، دارای قدرت انجام کار، پر قدرت، قادر در مقابلِ ناتوان
مترادف و متضاد
باقدرت، متنفذ، مقتدر
پرقدرت، توانمند، زورمند، قادر، قدرتمند، قوی، نیرومند ≠ ناتوان
۱. پرقدرت، توانمند، زورمند، قادر، قدرتمند، قوی، نیرومند
۲. باقدرت، متنفذ، مقتدر ≠ ناتوان
واژه نامه بختیاریکا
تَرا
