معانی کلمه : توار
لغت نامه دهخدا
توار. [ ت َ ] (اِ) ریسمانی که بدان ، بار بر چاروا بندند. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج 1 ص 288 شود.
فرهنگ فارسی
ریسمانی که بدان بار بر چاروا بندند .
دانشنامه عمومی
صدا زدن فردی با صدای بلند معانی دیگر:فریاد، جیغ انگلیسی:Scream
فرهنگ اسم ها
اسم: توار (دختر) (کردی) (پرنده) (تلفظ: tavār) (فارسی: تَوار) (انگلیسی: tavar)
معنی: پرنده، نوعی ریسمان، ( اعلام ) ) ( توارکوه ) نام کوهی در شمال ایران، شهرستان چالوس، ) نام محلی در ناحیه برسویر در ایالت دوسِور فرانسه
معنی: پرنده، نوعی ریسمان، ( اعلام ) ) ( توارکوه ) نام کوهی در شمال ایران، شهرستان چالوس، ) نام محلی در ناحیه برسویر در ایالت دوسِور فرانسه
واژه نامه بختیاریکا
( توار * ) راک؛ تهد
( تَوار ) شلیف یزرگی که برای کاه استفاده می شود.
( تَوار ) شلیف یزرگی که برای کاه استفاده می شود.
