معانی کلمه : تهکم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. استهزا کردن.
۲. خشم گرفتن.
۳. تکبر کردن.
۴. بر فوت چیزی پشیمانی خوردن.
۵. فروریختن و ویران شدن چاه و مانند آن.
۲. خشم گرفتن.
۳. تکبر کردن.
۴. بر فوت چیزی پشیمانی خوردن.
۵. فروریختن و ویران شدن چاه و مانند آن.
فرهنگ معین
(تَ هَ کُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - دست انداختن . ۲ - خشم گرفتن . ۳ - پشیمانی خوردن . ۴ - ویران شدن .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) فسوس داشتن دست انداختن . ۲ - ( اسم ) ریشخند . جمع : تهکمات .
شکسته شدن و ویران شدن بیران شدن
شکسته شدن و ویران شدن بیران شدن
مترادف و متضاد
۱. ریشخند، استهزا، مسخره، تمسخر
۲. دست انداختن
