معانی کلمه : ته
لغت نامه دهخدا
ته . [ ت ِه ْ ] (ص ) تهی و خالی . (ناظم الاطباء).
ته . [ ت ُه ْ ] (اِ) تفو را گویند که آب دهن است و آب دهن انداختن را هم گفته اند. (برهان ) (از آنندراج ). تف و آب دهن . (ناظم الاطباء). رجوع به تف و تفو شود.
فرهنگ عمید
تا؛ چین؛ لا.
۱. تک.
۲. پایین؛ زیر.
۳. بن؛ پایان چیزی.
۱. تک.
۲. پایین، زیر.
۳. بن، پایان چیزی.
تا، چین، لا.
۲. پایین، زیر.
۳. بن، پایان چیزی.
تا، چین، لا.
فرهنگ معین
(تُ) (اِصت .) آب دهن ، خدو.
(تَ) (اِ.) پایین ، زیر، قعر.
(تُ ) (اِصت . ) آب دهن ، خدو.
(تَ ) (اِ. ) پایین ، زیر، قعر.
(تَ ) (اِ. ) پایین ، زیر، قعر.
فرهنگ فارسی
تک، پایین، زیر، بن، پایان چیزی
( اسم ) تاقوت .
مانند ذه و یا ذه کلمه اشاره به مونث است یعنی این زن
( اسم ) تاقوت .
مانند ذه و یا ذه کلمه اشاره به مونث است یعنی این زن
گویش مازنی
دوم شخص مفرد – تو
۱تیغ آفتاب ۲مال تو
۱دانه،تا:مانند دو تا چهار تا شش تا ۲ته – ته زدن – لازدن
۱تو – ضمیر دوم شخص ۲واحد شمارش ۳پایین – ته ۴تازدن پارچه ...
نوعی درخت یا چوبی سفت که جهت دسته ی ابزار کشاورزی استفاده ...
مترادف و متضاد
پس
بنیاد
ژرفنا، عمق، قعر
بن، بیخ، ریشه ≠ رو، سر
آخر، انتها، پایین، زیر، منتهاالیه
۱. بن، بیخ، ریشه
۲. پس
۳. بنیاد
۴. ژرفنا، عمق، قعر
۵. آخر، انتها، پایین، زیر، منتهاالیه ≠ رو، سر
فرهنگ فارسی ساره
بنیاد
واژه نامه بختیاریکا
بُت؛ سُقُلی؛ هق؛ هقُلی
