تن بتن. [ تَم ْ ب ِ ت َ ] ( ص مرکب ، ق مرکب ) کس به کس. کس بعوض کس. ( ناظم الاطباء ). فرداً فرد. یک یک : چنین گفت با مویه افراسیاب کزین پس نه آرام جویم نه خواب مرا اندرین سوگ یاری کنیدهمه تن بتن سوگواری کنید.فردوسی.بفرمود تا هرکه دانا بدندبگفتارها بر توانا بدندبه نزدیک قیصر شدند انجمن بپرسید از ایشان همه تن بتن.فردوسی.همه نامداران آن انجمن گرفتند نفرین بر او تن بتن.فردوسی.چو بشنید گفتار او انجمن پ...