معانی کلمه : تنین
لغت نامه دهخدا
تنین . [ ت ِن ْ نی ] (اِخ ) لقب سیف القیل شُرَحْبیل بن عمرو است . (منتهی الارب ).
تنین . [ ت ِن ْ نی ] (اِخ ) (کوه ...) از اعمال موصل و نزدیک کوه جودی است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. ماهی.
۲. مار بزرگ.
۳. اژدها.
〈 تنین فلک: (نجوم)
۱. از صورتهای فلکی نیمکرۀ شمالی به شکل اژدها که قسمتی از آن بین دباکبر و دباصغر قرار دارد؛ اژدهای فلک.
۲. کهکشان.
فرهنگ معین
(تَ نِّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - اژدها. ۲ - ماهی . ج . تنانین . ۳ - نام یکی از صورت های فلکی نیمکرة شمالی آسمان .
دانشنامه آزاد فارسی
تنیّن
رجوع شود به:اژدها (اخترشناسی)
رجوع شود به:اژدها (اخترشناسی)
wikijoo: تنین
فرهنگ فارسی
یاتنین فلک ۱ - یکی از صور شمالی فلک ( بشکل اژدها ) اژدها اژدهای فلک . ۲ - کاهکشان مجره .
ماهی، ماربزرگ، اژدها، تناین جمع
( اسم ) ۱ - مار بزرگ اژدها اژدرها . ۲ - ماهی . جمع تنانین . یک تنین فلک . ( اسم ) تاب تف تابش .
لقب ابراهیم ابن مهدی بدان جهت که فربه و سیاه فام بود .
ماهی، ماربزرگ، اژدها، تناین جمع
( اسم ) ۱ - مار بزرگ اژدها اژدرها . ۲ - ماهی . جمع تنانین . یک تنین فلک . ( اسم ) تاب تف تابش .
لقب ابراهیم ابن مهدی بدان جهت که فربه و سیاه فام بود .
فرهنگستان زبان و ادب
{Draco, Dra, Dragon} [نجوم] هشتمین صورت فلکی بزرگ که به دور قطب شمال آسمان پیچیده است و بخشی از ستاره های آن از بین دب اکبر و دب اصغر می گذرد
