معانی کلمه : تنگ جای
لغت نامه دهخدا
تنگ جای. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) جایی بی وسعت. مکانی که کسی به دشواری در آن جای گیرد :
همه نعل مرکب زنم باژگونه
به وقتی کزین تنگ جا می گریزم.به عرض دو میدان در آن تنگ جای
فشردند چون کوه پولاد و پای.رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
همه نعل مرکب زنم باژگونه
به وقتی کزین تنگ جا می گریزم.به عرض دو میدان در آن تنگ جای
فشردند چون کوه پولاد و پای.رجوع به تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
جایی بی وسعت . مکانیکه که کسی به دشواری در آن جای گیرد .
