تنزه . [ ت ُ زَ / زِ ] (اِ) چیزی باشد که نخست از درخت سر زند و بعد از آن برگ از میان آن برآید. (برهان ). تنده و غنچه مانندی که نخست از شاخ درخت سر زند. جوزق . (ناظم الاطباء). تبدیل همان تنده است که در برهان مکرر کرده است . (انجمن آرا) (از آنندراج ). رجوع به تنده شود.
تژ#NAME?
۱. پاک شدن از عیب و آلایش؛ پاکدامن شدن؛ دوری کردن از بدی.
۲. پاکدامنی.
۳. گردش و تفرج.
۱. بیآلایشی، پاکی، تقدس
۲. خرمی
۳. پاک بودن
۴. بهگردشرفتن