تنبلی . [ ] (اِ) به لغت دیلم نبات ثافیسا است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
تنبلی . [ تَم ْ ب َ ] (حامص ) کاهلی و تن پروری . (ناظم الاطباء). تن آسانی . آسانی . تن پروری . بمعنی کاهلی در فارسی قدیم معمول نبوده فقط درنسخه ای از شاهنامه این بیت دیده می شود : درنگ آوریدی تو از کاهلی ز پیری و نادانی و تنبلی .لیکن در نسخ معتبر صورت مصراع این است :سبب پیری آمد وگر بددلی...
فرهنگ عمید
تنبل بودن، بیکارگی و تن پروری.
فرهنگ فارسی
کیفیت و عمل تنبل . ۱ - تن پروری بیکارگی کاهلی . ۲ - اهمال مسامحه . به لغت دیلم نبات ثافیسا است .
دانشنامه عمومی
تنبلی، کاهلی و تن پروری به معنی عدم تمایل به فعالیت یا تلاش، علی رغم برخورداری از توانایی کافی ست.اصل لذت (روان شناسی)شیوه زندگی بدون تحرکتنبل خانه شاه عباسطبق برخی آمارها، تنبلی ایرانیان بالاتر از متوسط جهانی ست، به طوری که بر اساس آمارهای جهانی، ایرانیان بعد از اعراب و آفریقاییان جایگاه سوم تنبلی را در جهان به خود اختصاص داده اند.حسن قاضی مرادی نیز در کتابی با عنوان کار و فراغت ایرانیان به این م...
اسم اهمال، تنآسانی، تنآسایی، تنپروری، سستی، کاهلی، مسامحه ≠ زرنگی
indolence (اسم)سستی، رخوت، تنبلی، راحت طلبی، تن اساییlaches (اسم)قصور، غفلت، تنبلی، سهل انگاریinaction (اسم)رکود، بیهودگی، بی حرکتی، تنبلی، ناکنش، بی اثری، بی حالی، بی کاریsloth (اسم)سستی، تنبلی، بی کاری، کاهلی، تنبل بودن...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تنبل در لغت به معنای تن پرور است.کسی که مایل به کار نباشد و تن به کار ندهد و کسی که از کار گریزان است. در زبان عربی واژه ی "کسل" مترادف با تنبلی می باشد. در اصطلاح علم اخلاق، به هرنوع بی میلی و بی رغبتی به کار ، تنبلی نمی گویند، زیرا در برخی از موارد، عامل گریزانی از کار، ضعف جسمانی و وجود یک بیماری جسمی است و گاهی نیز اهمیت نداشتن یک موضوع خاص در اعتقاد شخصی سبب بی رغبتی آن شخص برای ان...