معانی کلمه : تنازع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
با هم نزاع کردن، با یکدیگر کشمکش و ستیزه کردن.
فرهنگ معین
(تَ زُ ) [ ع . ] (مص ل . ) با یکدیگر پیکار کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
باهم نزاع کردن، بایکدیگرکشمکش وستیزه کردن
۱- ( مصدر ) با هم نزاع کردن بایکدیگر پیکار کردن درهم افتادن . ۲ - ( اسم ) کشمکش . جمع : تنازعات . یا تنازعات بقا . کشمکش موجودات با یکدیگر برای حفظ بقای خود
۱- ( مصدر ) با هم نزاع کردن بایکدیگر پیکار کردن درهم افتادن . ۲ - ( اسم ) کشمکش . جمع : تنازعات . یا تنازعات بقا . کشمکش موجودات با یکدیگر برای حفظ بقای خود
مترادف و متضاد
دعوا، ستیز، کشمکش، منازعه، نزاع
باهم پیکار کردن، باهم ستیز کردن، باهم نزاع کردن
۱. دعوا، ستیز، کشمکش، منازعه، نزاع
۲. باهم پیکار کردن، باهم ستیز کردن، باهم نزاع کردن
struggle (اسم)
مبارزه، کشمکش، کشاکش، تنازع
