معانی کلمه : تمییز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جدا کردن، فرق گذاشتن، امتیاز دادن، جدا کردن و شناختن چیزها از یکدیگر.
۲. (اسم ) قوۀ نفسیه که انسان به وسیلۀ آن معانی را استنباط می کند.
۳. (اسم ) از ابواب نحو.
۴. (اسم ) (ادبی ) کلمه ای که رفع ابهام ماقبل کند، و اگر آن را حذف کنیم جمله ناقص خواهد ماند.
۲. (اسم ) قوۀ نفسیه که انسان به وسیلۀ آن معانی را استنباط می کند.
۳. (اسم ) از ابواب نحو.
۴. (اسم ) (ادبی ) کلمه ای که رفع ابهام ماقبل کند، و اگر آن را حذف کنیم جمله ناقص خواهد ماند.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) نک تمیز.
فرهنگ فارسی
جداکردن، فرق گذاشتن، امتیازدادن، جداکردن
۱ -( مصدر ) باز شناختن باز دانستن فرق گذاشتن . ۲ - جدا کردن . ۳ - ( اسم ) شناخت شناسایی . ۴ - قوه ای نفسانی که شخص بتوسط آن معانی را استنباط کند . ۵- ( نحو ) کلمه ایست که رفع ابهام ما قبل کند ( در عربی تمییز منصوب است ) . جمع : تمییزات .
۱ -( مصدر ) باز شناختن باز دانستن فرق گذاشتن . ۲ - جدا کردن . ۳ - ( اسم ) شناخت شناسایی . ۴ - قوه ای نفسانی که شخص بتوسط آن معانی را استنباط کند . ۵- ( نحو ) کلمه ایست که رفع ابهام ما قبل کند ( در عربی تمییز منصوب است ) . جمع : تمییزات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. بازشناسی، تشخیص، تعیین، تفکیک
۲. بازشناختن
۳. فرق گذاشتن، تشخیص دادن
۴. تفکیک کردن، جدا کردن
