معانی کلمه : تمکن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. توانایی پیدا کردن.
۲. [قدیمی] جای گرفتن، جاگیر شدن.
۳. [قدیمی] جاه و مقام یافتن، دارای مقام و منزلت شدن.
۴. [قدیمی] پابرجا شدن.
۲. [قدیمی] جای گرفتن، جاگیر شدن.
۳. [قدیمی] جاه و مقام یافتن، دارای مقام و منزلت شدن.
۴. [قدیمی] پابرجا شدن.
فرهنگ معین
(تَ مَ کُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - جاگیر شدن . ۲ - دارای جاه و مقام شدن . ۳ - توانا شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جای گرفتن، جاگیرشدن، پابرجاشدن، جاه ومقام
۱ - ( مصدر ) جاگیر شدن پابرجا شدن جای گرفتن . ۲ - جاه و مقام یافتن منزلت پیدا کردن . ۳ - دست یافتن توانا شدن . ۴ - ( اسم ) توانایی قدرت . ۵ - دارایی . جمع : تمکنات .
۱ - ( مصدر ) جاگیر شدن پابرجا شدن جای گرفتن . ۲ - جاه و مقام یافتن منزلت پیدا کردن . ۳ - دست یافتن توانا شدن . ۴ - ( اسم ) توانایی قدرت . ۵ - دارایی . جمع : تمکنات .
مترادف و متضاد
تعین، تمول، تنعم، توانگری، ثروت، دارایی، دولت، مال، مکنت، منال ≠ افلاس، تهیدستی، فقر
۱. تعین، تمول، تنعم، توانگری، ثروت، دارایی، دولت، مال، مکنت، منال ≠ افلاس، تهیدستی، فقر
۲. جاه، مقام، منزلت
۳. توانایی، قدرت ≠ ناتوانی
۴. جاگرفتن، جاگیر شدن
۵. منزلت یافتن، جاهومقامیافتن
۶. توانا شدن ≠ ناتوان شدن
فرهنگستان زبان و ادب
{placentation} [زیست شناسی- علوم گیاهی] موقعیت تخمک ها در درون تخمدان
