معانی کلمه : تموزی
لغت نامه دهخدا
تموزی. [ ت َ] ( ص نسبی ) تابستانی منسوب به تابستان :
از بس که ربیعی و تموزی
دادی به ددان برات روزی.رجوع به تموز شود.
از بس که ربیعی و تموزی
دادی به ددان برات روزی.رجوع به تموز شود.
فرهنگ فارسی
تابستانی منسوب به تابستان
