معانی کلمه : تمشیت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. راه بردن، به راه انداختن.
۲. راندن.
۳. روان ساختن.
۲. راندن.
۳. روان ساختن.
فرهنگ معین
(تَ شِ یَ ) [ ع . تمشیة ] (مص م . ) ۱ - روان ساختن ، به راه انداختن . ۲ - سر و سامان دادن .
فرهنگ فارسی
راه بردن، راندن، براه انداختن روان ساختن
۱ - روان کردن برفتن آوردن براه انداختن . ۲ - ( مصدر ) کار گزاردن سر و سامان دادن راندن تمشیت امور .
۱ - روان کردن برفتن آوردن براه انداختن . ۲ - ( مصدر ) کار گزاردن سر و سامان دادن راندن تمشیت امور .
مترادف و متضاد
اسم
ساماندهی، سامانبخشی
اداره، راهاندازی، رهبری، مدیریت
راندن، راهانداختن، سروسامان دادن
۱. اداره، راهاندازی، رهبری، مدیریت،
۲. راندن، راهانداختن، سروسامان دادن
۳. ساماندهی، سامانبخشی
