کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تمدد | کلماتور
معانی کلمه : تمدد
تلفظ بین المللی :
/tamˈaddod/
تلفظ :
[tam'addod]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تمدد اعصاب
تمدد اعصاب کردن
اورارتو تمدن
سامانۀ اطلاع رسانی تردد شناورها
سامانۀ انطباقی تنظیم تردد
سامانۀ تردد شناورها
سامانۀ پیشرفتۀ مدیریت تردد
طرح جداسازی تردد
عارضه سنجی تردد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تمدد. [ ت َ م َدْ دُ ] ( ع مص ) کشیدن و کشیده شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).کشیده شدن و دراز کشیدن مردم. ( آنندراج ). بیازیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). خویشتن یازیدن. ( زوزنی ). || تمدد الرجل ؛ ای تمطی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( مجمل اللغة ). || ( ع اِ ) کشیدگی و خمیازه. ( ناظم الاطباء ). تمدد را به پارسی طرنجیدگی گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ، یادد...
فرهنگ عمید
۱. کشیده شدن، دراز شدن.
۲. دراز کشیدن.
فرهنگ معین
(تَ مَ دُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) دراز شدن ، کشیده شدن .
فرهنگ فارسی
کشیده شدن، درازشدن، درازکشیدن
۱ - ( مصدر ) کشیده شدن دراز شدن دراز کشیدن تمدد اعصاب . ۲ - ( اسم ) کشیدگی . جمع : تمددات .
مترادف و متضاد
tension
(اسم)
بحران، کشش، تیرگی، کشمکش، فشار، تشنج، سفتی، تنش، تمدد، قوه انبساط
کلمات مرتبط
تمدد اعصاب
تمدد اعصاب کردن
اورارتو تمدن
سامانۀ اطلاع رسانی تردد شناورها
سامانۀ انطباقی تنظیم تردد
سامانۀ تردد شناورها
سامانۀ پیشرفتۀ مدیریت تردد
طرح جداسازی تردد
عارضه سنجی تردد
نظرات