معانی کلمه : تمجید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بزرگ شمردن، کسی را به بزرگی نسبت دادن.
۲. به نیکی ستودن.
۳. گرامی داشتن.
۲. به نیکی ستودن.
۳. گرامی داشتن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ستودن ، تعریف کردن .
فرهنگ فارسی
بزرگ شمردن، به نیکویی ستودن، گرامی داشتن
۱ - ( مصدر ) ستودن تعریف کردن . ۲ - بزرگ داشتن ببزرگی یاد کردن . ۳ - ( اسم ) ستایش تقدیر . ۴ - بزرگداشت . جمع : تمجیدات .
۱ - ( مصدر ) ستودن تعریف کردن . ۲ - بزرگ داشتن ببزرگی یاد کردن . ۳ - ( اسم ) ستایش تقدیر . ۴ - بزرگداشت . جمع : تمجیدات .
مترادف و متضاد
آفرین، تحسین، تعریف، ثنا، ستایش، مدح، مرحبا ≠ هجو
۱. آفرین، تحسین، تعریف، ثنا، ستایش، مدح، مرحبا ≠ هجو
۲. تحسین کردن، تعریف کردن، ستودن ≠ هجو کردن، هجا گفتن، بد گفتن، بدگویی کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
ستایش، نکوداشت
واژه نامه بختیاریکا
بَرداشت
