تمالک. [ ت َ ل ُ ] ( ع مص ) مالک نفس گشتن : تمالک عنه ؛ مالک نفس وی گشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). تماسک. ( اقرب الموارد ). مالک نفس خود شدن و بمعنی اختیار و طاقت مستعمل است. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) : ماتمالک َ ان فعل َ او عن ان فعل ؛ ای لم یستطع حبس نفسه.( اقرب الموارد ). آواز او چنان شیر را از جای ببرد که عنان تمالک و تماسک او از دست بشد. ( کلیله و دمنه ). که هیچ ...
فرهنگ عمید
۱. مالک نفس خود شدن، خویشتن دار بودن، خود را نگاه داشتن. ۲. خویشتن داری.
فرهنگ معین
(تَ لُ ) [ ع . ] (مص ل . ) خویشتن دار بودن .
فرهنگ فارسی
مالک نفس خودبودن، ویشتن داربودن، خویشتن داری ۱- ( مصدر ) خود داری کردن مالک نفس خود گردیدن . ۲ - ( اسم ) خود داری . جمع : تمالکات .