کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تلویث
تلفظ بین المللی :
/tˈalvis/
تلفظ :
[t'alvis]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ان اچ کی تلویزیون
ان بی سی تلویزیون
التلویحات
الجزیره تلویزیون
الحره تلویزیون
العالم تلویزیون
العربیه تلویزیون
شبکۀ تلویزیون بافه ای درختی
شبکۀ تلویزیون کابلی درختی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تلویث. [ ت َل ْ ] ( ع مص ) بند کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || آلوده کردن. ( زوزنی ). آلودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تیره کردن. ( زوزنی ). تیره کردن آب را. || برنهادن خرما و جز آن. || انگشت خویش خائیدن کودک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آمیختن کاه را با قت. || تلبیس کاری. ( از اقرب الموارد )....
فرهنگ فارسی
بند کردن . یا آلوده کردن .
کلمات مرتبط
ان اچ کی تلویزیون
ان بی سی تلویزیون
التلویحات
الجزیره تلویزیون
الحره تلویزیون
العالم تلویزیون
العربیه تلویزیون
شبکۀ تلویزیون بافه ای درختی
شبکۀ تلویزیون کابلی درختی
نظرات